سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
مطالب پیشین
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 566434
  • بازدید امروز: 125
  • بازدید دیروز: 78
  • تعداد کل پست ها: 134
درباره
جستجو
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی



ابر برچسب ها

 

ای عرشیان به شهر خراسان سفر کنید...شب را در این بهشت الهی سحر کنید...


تبریک و تهنیت باد میلاد شمس الشموس، خسرو اقلیم توس، شاه انیس النفوس حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا(ع)

صلوات خداوند بر تو باد که بضعه‌ی پیغمبری و آیه ای از کوثر...

بى گمان دیده گشودن بر آفتاب کارى ناشدنى است، چونان که پریدن در آسمان بلند!
شناخت خدایى مردان برخاسته از بوستان عترت، نه براى هر بال بشکسته ‏اى شدنى... چه آنان که بر آفتاب دیده گشوده ‏اند جز سایه مژگان خویش ندیده و آنها که در آن آسمان پریده ‏اند جز شکسته بال خویش را نیافته‏ اند. 
با این همه شاید بتوان دیده بر پرتویى از آفتاب که بر زاویه‏اى تابیده است دوخت و در آن نشانها از حقیقت نور یافت که نور، همه یک گوهر است. 

اهمیت و فضیلت زیارت ثامن الائمه (علیهم السلام)

شاه عبدالعظیم حسنی فرمود: به حضرت جواد علیه السلام عرض کردم  که به زیارت قبر حضرت سیدالشهدا علیه السلام مشرف شوم یا به زیارت پدرتان .
فرمود: اندکى درنک کن ؛ سپس داخل اندرون شد بعد - در حالى که اشکهایش بر رخسارش جارى بود - خارج شد و ...سپس فرمود: زائران امام حسین علیه السلام بسیارند؛ اما زائران پدرم کمند.
در روایت دیگر فرمود: زیارت پدرم افضل است زیرا حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را همه مردم زیارت مى کنند؛ اما پدرم را، جز خواص شیعه زیارت نمى کنند.

 

 

یاحق

التماس دعای فرج

 

 






 تبریک و تهنیت باد میلاد با سعادت سلاله آل طه، خواهر تمام خوبی ها...



سرآمد بانوان است معصومه سلام الله علیها...

فاطمه معصومه (س) از جهت شخصیت فردی و کمالات روحی، در بین فرزندان موسی بن جعفر (ع) بعد از برادرش ، علی بن موسی الرضا (ع) در والاترین رتبه جای دارد. این درحالی است که بنا بر مستندات رجالی، فرزندان دختر امام کاظم (ع) دست کم هجده تن بوده اند و فاطمه در بین این همه بانوی گران قدر، سرآمد بوده است. حاج شیخ عباس قمی آنگاه که از دختران موسی بن جعفر (ع) سخن می گوید، درباره فاطمه معصومه (س) می نویسد: بر حسب آنچه به ما رسیده، افضل آن ها،سیده جلیله معظمه ، فاطمه بنت امام موسی (ع) معروف به حضرت معصومه است.



سالهاست تشنگان معرفت از حریمش زلال ایمان مى ‏نوشند و عارفان با گذر بر زندگى ‏فرزانه‏ وارش و درک لحظه‏ هاى آسمانى شدنش، درهاى عروج را به روى خود مى‏ گشایند و بوى وصال را در گستره زمین منتشر مى‏ سازند.

سرود شکفتن تولد فاطمه معصومه(س) براى اهل ‏بیت(علیهم السلام) اهمیتى خاص داشت ‏زیرا این خبر قبل از تولد بارها توسط امام صادق(ع) اعلام مى‏شد و به این ترتیب ‏از همان ایام شیعیان به شناخت مقام والاى وى فرا خوانده مى ‏شدند.

از جمله آنگاه ‏که گروهى از شیعیان رى نزد امام صادق(ع) آمدند، حضرت فرمود: آفرین بر برادران‏ ما از اهل قم.آنان گفتند: ما اهل رى هستیم.ولى امام همان جمله پیشین را تکرار فرمود.و ادامه داد: براى خداوند حرمى است که مکه است، حرم رسول، مدینه؛ حرم امیرمومنان کوفه است و حرم من و فرزندانم قم است.بدانید قم کوفه کوچک ماست.بدانید بهشت هشت در دارد که سه در آن به سوى قم است.بانویى از اولاد من در آنجا وفات مى‏کند که نامش فاطمه دختر موسى است.همه ‏شیعیان ما به شفاعت او وارد بهشت مى‏ شوند.این خبر و نحوه تعریف حضرت از قم به ‏طور طبیعى مى‏ توانست گروهى از اهالى رى را به عزیمت ‏به سوى قم برانگیزد و درحقیقت اهمیت ویژه‏ اى را که شهر قم به خاطر حضور فاطمه کبرى مى‏ یافت ‏براى آنان‏ بازگو کند.مى ‏توان گفت ‏به همین خاطر گروههایى از مردم قم از جمله صاحبان فکر و اندیشه از آمدن چنین بانویى به قم مطلع بودند و براى فرا رسیدن آن زمان و یارى ‏و پاسداشت مقدم وى لحظه شمارى مى ‏کردند.



سرّ قداست قم

در احادیث فراوانی به قداست قم اشاره شده است. از جمله امام صادق (ع) قم را حرم اهل بیت (ع) معرفی و خاک آن را، پاک و پاکیزه تعبیر کرده است. همچنین ایشان در ضمن حدیث مشهوری که درباره قداست قم به گروهی از اهالی ری بیان کردند، فرمودند: بانویی از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسی، در آن جا رحلت می کند که با شفاعت او همه شیعیان ما وارد بهشت می شوند. او می گوید: من این حدیث را هنگامی از امام صادق (ع) شنیدم که حضرت موسی بن جعفر(ع) هنوز دیده به جهان نگشوده بود.


 

 

 

 

 


 و این حدیث والا، از رمز شرافت و قداست قم پرده برمی دارد و روشن می سازد که این همه فضیلت و شرافت این شهر که در روایات آمده، از ریحانه پیامبر، کریمه اهل بیت (س)،حضرت معصومه (س) سرچشمه می گیرد که در این سرزمین دیده از جهان فرو می بندد و گرد و خاک این سرزمین را، توتیای دیدگان حور و ملایک می کند.

 

 یاحق

التماس دعای فرج






 

 

سلام خداوند بر شهیدان بقیع

 

 

سالروز شهادت مظلومانه قرآن ناطق، ضمیر پاک صداقت، افتخار کوثر و یاسین و فجر و طه  بر ساحت مقدس امام زمان (عج) و شیعیان راستینش تسلیت باد...

 

مولای من!

 از سجایای اخلاقیت همین بس که در کلیه‌ صفات‌ نیکو سرآمد روزگار بودی. شخصیتی والا با‌ قلبى‌ روشن‌ به‌ نور الهى‌ و در احسان‌ و انفاق‌ به‌ نیازمندان‌ بی همتا...

آنچنان که با کمال‌ تواضع‌ و در عین‌ حال‌ با نهایت‌ مناعت‌ طبع‌ در برابر آفتاب‌ سوزان‌ حجاز در مزرعه‌ خود کشاورزى‌ مى‌کردی و همواره مى‌فرمودی : اگر در این‌ حال‌ پروردگار خود را ملاقات‌ کنم‌ خوشوقت‌ خواهم‌ بود، زیرا به‌ کد یمین‌ و عرق‌ جبین‌ آذوقه‌ و معیشت‌ خود و خانواده‌ام‌ را تأمین‌ مى‌نمایم.


مولای من!

در آن هنگام که عصر امامتت مصادف بود با عصر تضاد افکار فلسفى‌ و کلامى‌ مختلف و  در حالی که در مسلمانان‌ شور و هیجانى‌ براى‌ فهمیدن‌ و پژوهش‌ پدید آمده  بود، توانستی همواره‌ مبارزى‌ نستوه‌ و خستگى‌ناپذیر و انقلابی اى‌ بنیادى‌ در میدان‌ فکر و عمل‌ بوده‌  و قیام‌ خود را در لباس‌ تدریس‌ و تأسیس‌ مکتب‌ و انسان‌ سازى‌ انجام‌ داده و جهادى‌ راستین‌ بنا نمایی .

اکنون پس از گذشت سالیانی دراز، هنوز هم نام شیعه که به میان می آید سخن از مذهب جعفری است مذهبی که با درایت ها و رشادت های چون تویی برقرار ماند...

 

و اینک حدیثی از کلام نورانیت را بدرقه راهمان میکنیم که اگر چنین عمل نماییم به یقین از رستگاران خواهیم شد؛

 و بدان که عمل و عبادت اندک ولى دائم و پیوسته که بر مبناى یقین باشد نزد خداوند با ارزشتر از عمل و عبادت زیادى است که براساس یقین نباشد. و بدان که هیچ ورع و تقوائى، برتر از اجتناب از حرامهاى الهى و خوددارى از آزار مؤمنان و غیبت ایشان نیست.

 

 


قسم به بقیع.!.. قسم به فجر.!.. و قسم به اولین سپیده عدالت، که معجزه مهدوی(علیه‏السلام) به وقوع خواهد پیوست و آستان کبریایی تو برای همیشه؛ در آغوش آرزومندان خواهد بود.!..

با عرض تسلیت بر ساحت مقدس امام زمان ارواحنا له الفداه

 

 

یا حق

التماس دعای فرج

 

 

 

 

 






 

یابن الحسن؛

روزه هجر تو از پای درآورد مرا! کی شود با رطب روی تو افطار کنم!

 

 

بدرقه ات میکنم ای ماه تمام نمای خوبی ها...

اما نه...

بیا و تو این بار مرابدرقه کن...

بیا و تو بدرقه ام کن با تمام آنچه که در لیلـ القدری عطایم کرده اند...

آری!

بیا و پشت سرم آبی بریز از جنس رحمت حق...

مبادا رهایم کنی !

ماه من! قدری آهسته تر گام بردار!

مگر نمیدانی!...

من هنوز هم رمضانی ام!...

 

 

خدایا از تو می‌خواهم، به حق بزرگترین چیزى که یکى از آفریدگانت از تو خواست، از نام‌های گرامى ات، و ثناى زیبایت، و دعاى خاصت، که بر محمّد(ص) و خاندان مطهرش درود فرستى، و این ماه را بزرگترین ماه رمضانى قرار دهى که بر ما گذشته، از زمانى که ما را به دنیا آوردى تاکنون از جهت برکت در حفظ دینم، و ر‌هایی جانم، و برآمدن حاجتم، و اینکه شفاعتم را در خواسته هایم بپذیرى، و در کامل کردن نعمتت بر من، و برگرداندن پیشآمد بد از من و پوشاندن لباس عافیت به من، و مرا به رحمتت از کسانى قرار دهى، که شب قدر را براى آنان اختیار نمودى، و آن شب را براى آن‌ها بهتر از هزار ماه قرار دادى، در بزرگترین پاداش، و اندوخته هاى با ارزش، و نیکى شکر، و درازى عمر، و پایندگى آسایش، خدایا و از تو مى خواهم به رحمت و بخشش و گذشتت، و نعمت‌ها و جلالت، و دیرینه احسان و عطایت، اینکه آن را آخرین بهره از ماه رمضان قرار ندهى، تا ما در سال آینده به آن برسانى، آن هم بر پایه بهترین حال...

 

 

 و باز هم خوش آمدی ای فطر ...

با نسیمی از جنس اجابت دعا،

بر قلوب پاک طاهران،آرام آرام قدم بگذار ...

 

 

و چقدر سخت است , که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم...
اللهم عجل لولیک الفرج...

 

یا حق

التماس دعای فرج







 

 

قال الرسول(صلی الله علیه و آله و سلم): « لو کان العقل رجلاً لکان الحسن»

اگر قرار بود عقل به صورت انسانی مجسم شود، همانا به صورت"حسن بن علیّ(علیه السلام)"جلوه می کرد.

 

 

دفترم خالی ست از گلواژه های نور تو!

میلاد امام حسن مجتبی (ع)، بر ساحت قدس عالم امکان، حضرت صاحب الزمان وعاشقان کریم اهل بیت تبریک و تهنیت باد!

 


سلام بر لب‏ های رسول اللّه‏ که میلاد تو را به درگاه پروردگار، سبحه گفت و نام یگانه‏ ات را از دست جبرئیل گرفت و در گوش عصمتت زمزمه کرد!

سلام بر لبخند سرافراز علی (علیه السلام)، که در طلوع تو بر لبانش نقش بست

سلام بر اقیانوس کرامت و سخاوتی که از دامان «کوثر» و «ابوتراب» برخاست!

سلام بر تو، امامتِ فردای پس از علی!

سلام بر تو، شباهتِ بی‏ شائبه محمدی!

 

 

کلام حق از زبان کودک

در سال ششم هجری میان پیامبر و کفار مکه قرار دادی امضا شد که در آن هر دو طرف صلحی به مدت ده سال را پذیرفته بودند دو سال از این پیمان گذشته بود که روزی یکی از کفار هم‌پیمان قریش با سرودن شعری توهین آمیز بر پیامبر اسلام(ص) اهانت کرد. این عمل بر قبیله خُزاعه که هم‌پیمان پیامبر بودند گران آمده و موجب درگیری میان دو طرف گردید ابوسفیان به ناچار برای میانجی‌گری نزد امیرمؤمنان علی (ع) رفت و از او خواست که پیش پیامبر اکرم (ص) شفاعت نماید. در این هنگام، حضرت فاطمه در پشت پرده ایستاده بود و امام حسن (ع) که کودک چهارده ماهه‌ای بیش نبود نزد او بود، ابوسفیان خواست که حضرت فاطمه (س) اجازه دهد امام حسن، نزد پیامبر اکرم (ص) از ابوسفیان شفاعت کند. با شنیدن این سخن، امام حسن(ع) نزد ابوسفیان رفت و با یک دست بر بینی او و با دست دیگر بر محاسن او زد و خداوند او را به زبان آورد تا بگوید: ای ابوسفیان! بگو جز خدای یکتا خدایی نیست و محمد رسول خداست، تا من برایت شفاعت کنم. اینجا بود که علی علیه السلام (از سر ذوق) فرموند: سپاس و ستایش خداوندی را که در خاندان محمد از میان خودشان کسی را مانند یحیی بن زکریا قرار داد (که در کودکی به اذن خدا زبان به حق گشود.

 

 

ذکاوت امام حسن مجتبى (ع) 

حضرت مجتبى صلوات الله علیه در سن هفت سالگى در مجلس حضرت رسول (ص) حاضر مى‏شد، آیات وحى را که تازه نازل شده بود یاد مى‏گرفت و در خانه براى مادرش فاطمه (س) مى‏خواند، هر وقت امیرالمؤمنین (ع) داخل خانه مى‏شد مى‏دید که فاطمه زهرا آیات را مى‏خواند. مى‏فرمود: چه کسى اینها را به تو یاد داد حال آنکه امروز نازل شده است؟ حضرت فاطمه زهرا (س) جواب مى‏داد: فرزندت حسن! روزى امیرالمؤمنین (ع) در خانه مخفى شد که ببیند حضرت مجتبى چطور آیات وحى را مى‏خواند، حسن (ع) داخل شد، آیات وحى را یاد گرفته بود، ولى تا خواست بخواند مضطرب شد و نتوانست، مادرش از اضطراب وى تعجب کرد، حضرت مجتبى جواب داد:اى مادر بیانم کوتاه آمد، زبانم بند شد، ظاهراً یک مرد بزرگوارى مرا زیر نظر دارد و به من گوش مى‏دهد. در این هنگام امیرالمؤمنین (ع) از پس پرده خارج شد و فرزند عزیزش را بوسید و مورد تفقد قرار داد. حضرت مجتبى صلوات الله علیه از اول آشنا به آیات وحى و داراى ذکاوت خاصى بود.

 

 

 

روزه داران به رهش جان و دل ایثار کنید
امشب از جام تولای وی افطار کنید...

 

یاحق

التماس دعای فرج

 






بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اعنّی فیهِ على صِیامِهِ وقیامِهِ وجَنّبنی فیهِ من هَفَواتِهِ وآثامِهِ وارْزُقْنی فیهِ ذِکْرَکَ بِدوامِهِ بتوفیقِکَ یا هادیَ المُضِلّین.

*** 

خدایا یارى کن مرا در این روز بر روزه گرفتن و عبـادت و برکنارم دار در آن از بیهودگى و گناهان و روزیم کن در آن یادت را براى همیشه به توفیق خودت اى راهنماى گمراهان.

 

بارخدایا؛

وسوسه های نفس نگذاشت، جانم در 
نهر رجب تطهیرشود؛ از در آویختگان درخت طوبای شعبان هم که نبودم؛ ترحم فرما و در دریای رحمت رمضانت مستقرم نما...


... عازم یک سفرم ، سفری دور به جایی نزدیک...سفری از خود من تا به خودم ، مدتی هست نگاهم به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست ...

فرا رسیدن ماه نزول قرآن، ماه بارش باران رحمت الهی مبارک.

 

••• 

رمضان از اسماء الله است.هشام بن سالم نقل روایت می ‏نماید و می ‏گوید: ما هشت نفر از رجال در محضرحضرت ابى جعفر امام باقر (علیهما السلام) بودیم،پس سخن از رمضان به میان آوردیم.

 امام علیه السلام فرمود: نگوئید این است رمضان،و نگوئید رمضان رفت و یا آمد، زیرا رمضان نامى از اسماء الله است که نمی ‏رود و نمی ‏آید که شى‏ء زائل و نابود شدنى می ‏رود و می ‏آید، بلکه بگوئید ماه رمضان، پس ماه را اضافه کنید در تلفظ به اسم که اسم اسم الله می ‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، که قرآن در او نازل شده است همچنان که از حضرت على بن ابى طالب(علیه السلام)روایت ‏شده که حضرت فرمود:«لا تقولوا رمضان و لکن قولوا شهر رمضان فانکم لا تدرون ما رمضان‏».شما به راستى نمى‏دانید که رمضان چیست و چه فضائلى در او نهفته است.

 

 

کاش در این رمضان لایق دیدار شوم .سحری با نظر لطف تو بیدار شوم کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان.تا که همسفره تو لحظه افطار شوم.

 

یاحق

التماس دعای فرج

 

 






بسم الله الرحمن الرحیم

- می گویند باید از حضرت علی (علیه السلام) الگو بگیریم!‌ اما چگونه؟!... من یک جوان هستم! یک جوان با خصوصیات خاص دوران جوانی! یک جوان با شور و نشاط خاص این دوران که به خنده و تفریح، به شور و احساسات نیاز دارد و به الگویی که مرا به شور آورد!

- با تمام این حرفها، باز هم بهترین الگو برای تو و برای همه،‌مولای متقیان است: و بخصوص جوانی شان!

- جوانی حضرت علی (علیه السلام) ؟!
الگو گرفتن یک الگو

- بله ! خود امیرالمؤمنین هم در جوانی شان، الگو داشته اند. الگویشان هم پیامبر بوده است. علی (علیه السلام) از شش سالگی همراه و همراز پیامبر و در خانه ایشان زندگی می کرده اند و در همه امور زندگی شان، حتی جزیی ترین مسائل هم به پیامبر اقتدا می نمودند. یعنی خود ایشان هم از یک انسان کامل و والای دیگر، الگو می گرفته اند.

- اما چگونه ؟!

- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) همواره با هم بودند، از هنگام عبادت و






 

بسم الله الرحمن الرحیم

امام هادی را بهتر بشناسیم

 

 

امام هادی(علیه السلام) دهمین رهبر آسمانی است که از سوی پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله وسلم) برای اداره امور امت اسلامی معرفی شده است. از نگاه پیروان اهل بیت(علیهم السلام) امامت و رهبری جامعه تا دوازده نسل بر اساس فرمان الهی و پیامبر(ص) و امامان قبلی تعیین و به جامعه معرفی شده‌اند، در این زنجیره نورانی امام علی النقی معروف به امام هادی و ابوالحسن ثالث دهمین خورشید هدایت امت اسلامی است.

این رهبر بزرگوار، فرزند امام جواد(علیه السلام) نوه امام رضا(علیه السلام) است که در روستایی از اطراف مدینه به نام «صریا» به دنیا آمد. مادرش کنیزی با فضیلت و پارسا بود که سمانه نام داشت.

تاملی در معنی و مفهوم «هادی» که معروف‌ترین لقب آن بزرگوار است، بسیاری از حقایق را روشن






بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی حجر بن عَدی و یارانش به «مَرجُ العذراء» در نزدکی شام رسیدند، او که خود فاتح آن سرزمین بود، گفت: من اولین مسلمانی بودم که در این منطقه تکبیر گفتم و خدا را یاد کردم، اینک دست‌بسته و اسیر مرا به این جا آورده‌اند!

وهابیت کوردل که همواره ادعای دروغین خود مبنی بر بی‌احترامی تشیع به صحابی پیامبر اعظم(ص) را در بوق و کرنا می‌کند، در اقدامی ننگین‌ و با نبش قبر نورانی «حجر بن عَدی» و ربودن پیکر مطهرش، چهره واقعی خود را نشان داد.

انتشار خبر تعرض به قبر نورانی حُجر بن عَدی -که به اشتباه معمولا عُدَی خوانده می‌شود- به همراه تصاویر دردناک از این فاجعه غیراخلاقی قلب میلیون‌ها مسلمان ـ اعم از شیعه و سنی ـ را به درد آورد.

این در حالی است که حجر از صحابی پیامبر(ص) به شمار می‌رود و اهل تسنن احترام بالایی برای صحابی رسول‌الله(ص) قائلند، از این رو باید میان برادران اهل تسنن با وهابی‌ها تفکیک قائل شد.

حجت‌الاسلام جواد محدثی از نویسندگان مشهور حوزوی،‌ آخرین بخش از کتاب «آشنایی با اسوه‌ها» را به معرفی «حجر بن عَدی» اختصاص داده است. وی در این کتاب که بیش از یک دهه پیش تألیف شده است، حجر و یاران همراهش را از شهدای افتخار آفرین تاریخ معرفی می‌کند که در عصر سکوت و خفقان، فریاد ظلم‌ستیزی سر دادند و تأکید می‌کند: حجر و یاران او، برای جوانان فضیلت‌خواه جامعه ما و همه امت اسلامی در سراسر جهان، سرمشق ایمان، جهاد، هجرت، فداکاری، مبارزه با فساد، امر به معروف و نهی از منکر، دفاع از حق و افشای چهره نفاقند.

حجت‌الاسلام محدثی در ادامه با برداشتی آزاد از کتاب «لبیب وجیه بیضون» (نویسنده سوری) تحت عنوان «حجر بن عَدی الکِندی، راهب اصحاب محمد» (1)، به معرفی این شهید راه ولایت و محبت علی(ع) می‌پردازد که گزیده‌ای از آن را به انتخاب خبرگزاری فارس می‌خوانید.

* شناخت اجمالی

یکی از قبایلی که در کوفه می‌زیست «کِنده» بود. حجر را به سبب آن که از این قبیله بود، حجر بن عَدی کِندی می‌گفتند. چون اهل خیر بود و قدم در مسیر خیر می‌گذاشت، به «حُجر الخیر» نیز معروف بود.

پیش اسلام به دنیا آمده بود؛ اما در سال های آخر عمر رسول خدا(ص) توفیق یافت که مسلمان شود. از این رو، بهره‌گیری وی از حضور پیامبر، چندسالی بیش نبود؛ اما پیوسته در عمر خویش، پیکارگری در راه حق بود. در جنگ قادسیه در زمان خلیفه دوم حضور داشت و فاتح «مَرج عذرا» بود. (2)

وی، عابدی پارسا، مجاهدی ظلم‌ستیز، آمر به معروف و ناهی از منکر بود و از پیامبر خدا و امیرمؤمنان حدیث روایت می‌کرد. او شیفته نماز و نیایش، مستجاب الدعوه و از اصحاب برجسته پیامبر خدا (ص) بود. چنان دلباخته زهد و عبادت و نماز و روزه بود که او را «راهب اصحاب محمد» می‌گفتند(3). پیوسته باوضو بود. هرگاه وضو می‌ساخت، به نماز می‌ایستاد. هم در زیبایی چهره، از خوش سیماترین مردان کوفه بود(4) و هم در زیبایی روح و کمال اخلاقی، از نوادر روزگار به شمار می‌رفت.

اگر تولد او را - آنچنان که گفته‌اند - در عصر جاهلیت بدانیم، هنگامی که پس از فتح مکه به اسلام گروید، حدود 27 سال داشت. هر چند دیر اسلام آورد و سن او در آن هنگام چندان زیاد نبود، ولی در عمق ایمان و صداقت عقیده و باور استوار نسبت به دین خدا و رسالت پیامبر، از بسیاری کهن‌سالان و سابقه‌داران پیشتر و بارزتر بود.

به تعبیر مرحوم «سیّد محسن امین»: حجر، از نیکان صحابه بود، فرماندهی شجاع، بلند همت، عابد و زاهد، مستجاب الدعوه، عارف به خدا، مطیع محض فرمان پروردگار، حق‌گوی صریح، ظلم‌ستیز صبور، بی‌هراس از شهادت، ایثارگر در راه خدا و از هواداران خالص امیرالمؤمنین علیه السلام بود. این که از سوی حضرت علی به فرماندهی سپاه در جنگ جمل و صفین برگزیده شد، نشانه شجاعت اوست. حاضر بود که بمیرد، ولی خواری و ذلت نپذیرد. آغوش به روی شهادت گشود؛ اما حاضر نشد از علی بیزاری بجوید و خود را از مرگ برهاند و حاضر شد که پسرش پیش از خودش شهید شود، تا مبادا با دیدن تیغ جلاد بالای سر پدرش، سست شود و دست از ولای علی بردارد... . (5)

اینها گوشه‌ای از فضیلت های اخلاقی و روحی حجربن عدی است، که او را شایسته الگو بودن برای هر مسلمان حق جو و شهادت طب و وفادار به آرمان‌های والا ساخته است.

* همپای حجر، در حوادث تاریخی

حجر بن عدی پس از افتخار شرف‌یابی به محضر رسول خدا(ص) و ایمان آوردن به آیین او، پیوسته در راه گسترش این مکتب و دفاع از آن می‌کوشید، سخنان پیامبر را می‌شنید و به دیگران می‌رساند. چون در عراق می‌زیست، از حوادث مدینه که مرکز خلافت بود، کمی دور بود؛ اما در جریان حق و باطل بی‌تفاوت نبود.

وقتی یار پارسا و انقلابی پیامبر، ابوذر غفاری را به «رَبَذه» تبعید کردند و آن بزرگ‌مرد در تبعیدگاهش غریبانه به شهادت رسید، حجر بن عدی و مالک اشتر از جمله کسانی بودند که شاهد جان‌باختن ابوذر بودند و بر پیکر آن صحابی نستوه، نماز خواندند. (6)

در دوران خلافت عثمان، حجر بن عدی در کوفه می‌زیست. خلاف‌کاری‌های عثمان گسترش یافته و آوازه آن به همه جا رسیده بود. 12 نفر از چهره‌های برجسته و پارسا و مقتدر کوفه، به خلیفه سوم نامه نوشتند و ضمن انتقاد از عملکرد نادرست او در امور مسلمانان، او را نهی از منکر کردند و راه صلاح و اصلاح را به وی یادآور شدند. حجر بن عدی نیز یکی از نویسندگان این نامه اعتراض آمیز بود. (7)

موضع سیاسی حجر، جانبداری از حق مجسم در وجود علی‌بن ابی‌طالب علیه السلام بود و با حکمان غاصب هرگز کنار نیامد و در اعلام مواضع خویش بی‌پروا بود و سازش کاری نداشت.

وی شاهد ماجراهای تلخ آن روزگار در عرصه خلافت و حکومت بود و خون دل می‌خورد، تا آن که پس از کشته شدن عثمان، حجر بن عدی فرصت را مغتنم شمرد و در جبهه نورانی علوی، همه ظرفیت وجودی خویش را به کار گرفت و با همه توان به میدان آمد. حتی در عرصه فرهنگ دینی و نقل حدیث نیز از راویان معتبری به شمار می‌آمد که تنها از علی(ع) روایت می‌کرد، نه از دیگران! و در سروده‌های خویش حتی در میدان جنگ جمل، علی علیه السلام را وصی راستین پیامبر خدا معرفی می‌کرد و از خداوند متعال، سلامتی آن وجود پربرکت و هدایتگر را که ولی خدا و وصی پیامبر بود، مسئلت می‌کرد.

در دوران خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام، زمانی که






 

بسم الله الرحمن الرحیم  

گروه عقائد شیعه

چرا با وجود حضرت علی(علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پشت در رفت؟   
طرح شبهه:

چگونه مى‌توان باور داشت که با وجود علی (ع) در درون منزل،‌ همسر او براى باز کردن در خانه برود! چرا خود علی (ع) براى بازکردن در نرفت؟
نقد و بررسی:

أوّلاً: آن چه که از برخى از روایات استفاده مى‏شود: حضرت فاطمه سلام الله علیها نزدیک در ورودى منزل نشسته بود و با دیدن عمر و همراهان وى، در را به روى آنان بست.

مرحوم عیاشى در تفسیر، شیخ مفید در الإختصاص و... نوشته‌اند:

قال: قال عمر قوموا بنا إلیه فقام أبو بکر وعمر وعثمان وخالد بن الولید و المغیرة بن شعبة وأبو عبیدة بن الجراح وسالم مولى أبی حذیفة وقنفذ وقمت معهم فلما انتهینا إلى الباب فرأتهم فاطمة صلوات الله علیها أغلقت الباب فی وجوههم وهی لا تشک أن لا یدخل علیها إلا باذنها، فضرب عمر الباب برجله فکسره، وکان من سعف، ثم دخلوا فأخرجوا علیا ( علیه السلام ) ملببا....

عمر گفت: برخیزید تا پیش او (علی) برویم، پس ابوبکر، عمر، عثمان،‌ خالد بن ولید، مغیرة بن شعبة،‌ ابوعبید جراح، سالم مولى ابوحذیفة، قنفذ و من به همراه او راه افتادیم، چون نزدیک خانه رسیدیم، فاطمه آنان را دید و لذا در را بست و شک نداشت که بدون اجازه وارد نخواهند شد، عمر در را با لگد شکست، سپس وارد خانه شدند و علی را بیرون آوردند در حالى که به خاطر این پیروزى الله اکبر مى‌گفتند.

السمرقندى المعروف بالعیاشی، أبى النضر محمد بن مسعود بن عیاش السلمى (متوفای320هـ)، تفسیر العیاشی، ج2، ص67، تحقیق: تحقیق وتصحیح وتعلیق: السید هاشم الرسولی المحلاتی، ناشر: المکتبة العلمیة الإسلامیة – طهران.

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری، البغدادی (متوفای413هـ) الاختصاص ص 186، تحقیق: علی أکبر الغفاری، السید محمود الزرندی، ناشر: دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ - 1993 م.

المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 28، ص 227، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م.

و در روایت سلیم نیز آمده:

ثُمَّ أَقْبَلَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى بَابِ عَلِیٍّ وَفَاطِمَةُ علیهما السلام قَاعِدَةٌ خَلْفَ الْبَابِ قَدْ عَصَبَتْ رَأْسَهَا وَنَحَلَ جِسْمُهَا فِی وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَأَقْبَلَ عُمَرُ حَتَّى ضَرَبَ الْبَابَ ثُمَّ نَادَى یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ [افْتَحِ الْبَابَ‏] فَقَالَتْ فَاطِمَةُ یَا عُمَرُ مَا لَنَا وَلَکَ لَا تَدَعُنَا وَمَا نَحْنُ فِیهِ قَالَ افْتَحِی الْبَابَ وَإِلَّا أَحْرَقْنَاهُ عَلَیْکُمْ فَقَالَتْ یَا عُمَرُ أَمَا تَتَّقِی اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ تَدْخُلُ عَلَى بَیْتِی وَتَهْجُمُ عَلَى دَارِی فَأَبَى أَنْ یَنْصَرِفَ ثُمَّ دَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِی الْبَابِ فَأَحْرَقَ الْبَابَ.

عمر آمد تا به خانه رسید، فاطمه پشت در نشسته بود، سرش را بسته بود و بدنش از غم از دست دادن پدر نحیف و لاغر شده بود، عمر در را کوبید و گفت: اى پسر ابوطالب! در را باز کن، فاطمه فرمود: اى عمر به ما چه کار دارى؟ ما را با مصیبتى که گرفتارش شده‌ایم تنها بگذار. عمر گفت: در را باز کن وگرنه خانه را به آتش مى‌کشم. فاطمه فرمود: آیا از خداوند نمى‌ترسى که وارد خانه ما مى‌شوی، عمر بازنگشت و آتش خواست و آتش را بر در خانه افکند و آن را سوزاند.





صفحات :   
|1  2  >  |