سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
منوی اصلی
مطالب پیشین
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 611477
  • بازدید امروز: 56
  • بازدید دیروز: 44
  • تعداد کل پست ها: 142
درباره
جستجو
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی



ابر برچسب ها

بسم الله الرحمن الرحیم


 ماجرای مظلومیت و شهادت حضرت زهرا ام ابیها عصمت الله الکبری حجت الله علی الحجج

جان عالم به فدایت مادر جان



نقل علامه مجلسى از زبان عمر

علامه مجلسى عهدنامه‏اى از خلیفه دوم براى معاویه در بحارالانوار آورده که ماجراى خود را با زهرا علیهاالسلام در آن حکایت کرده است. (1)
از جمله در آن آمده: «به خانه على آمدم تا مگر او را به زبانى بیرون کشم. کنیزک فضّه که به او گفتم: به على بگو براى بیعت با ابوبکر بیرون آید که مسلمانان بر خلافت او اجماع کرده‏اند; گفت: امیرالمؤمنین مشغول است. گفتم: این را فراموش کن و به او بگو بیرون آید و الّا داخل مى‏شویم و او را به اکراه بیرون مى‏آوریم.

فاطمه بیرون آمد. پشت در ایستاد و گفت: این گمراهان دروغگو; چه مى‏گویید؟ و چه مى‏خواهید؟ گفتم: فاطمه! گفت: عمر! چه مى‏خواهى؟! گفتم پسر عمویت را چه شده که تو را براى پاسخ فرستاده و خودش پشت پرده نشسته است؟
گفت: اى شقى! طغیان تو مرا بیرون آورد و حجت را بر تو تمام کرد...

گفتم: این اباطیل و افسانه‏هاى زنانه را از سرت بیرون کن و به على بگو بیرون بیاید.
گفت مورد احترام ما نیستى، عمر! مرا از حزب شیطان مى‏ترسانى؟ در حالى که حزب شیطان بس ضعیف است.
گفتم: اگر على نیاید، هیزم مى‏آورم و خانه را به روى ساکنانش آتش مى‏زنم، و آنان را به آتش مى‏کشم یا على را براى بیعت مى‏بریم. تازیانه قنفذ را گرفتم و زدم. به خالد بن ولید گفتم: تو با مردان هیزم فراهم کنید. خودم خانه را آتش مى‏زنم.

فاطمه گفت: اى دشمن خدا و دشمن رسول او و دشمن امیرالمؤمنین. فاطمه دستهاى خود را پشت در گذاشت تا مرا از باز کردن در بازدارد خواستم در را باز کنم. نتوانستم. پس با تازیانه به دستهایش زدم چنانکه دردش گرفت و من صداى ناله و گریه‏اش را مى‏شنیدم. نزدیک بود که نرم شوم و از دم در بازگردم، اما کینه‏هاى على و حرص او به خون دلیران عرب را به یاد آوردم... پس لگدى به در زدم که فاطمه شکمش را به آن چسبانده بود و پشت آن پنهان شده بود. چنان فریاد زد که گمان کردم که فریادش مدینه را زیر و رو کرد شنیدم که گفت: پدر! یا رسول‏اللَّه! اینگونه با حبیبه و دخترت رفتار مى‏شود؟ آه: فضّه! مرا بگیر که به خدا قسم جنین داخل شکمم کشته شد. و شنیدم که او را درد زایمان گرفته است. او به دیوار تکیه داده بود.

در را به داخل راندم و داخل شدم. به گونه‏اى در مقابلم ایستاد که جلوى دیدم را گرفت. از روى مقنعه چنان به گونه‏اش سیلى زدم که گوشواره‏اش کنده شد و روى زمین افتاد. على بیرون آمد. چون احساس کردم که مى‏آید، به سرعت بیرون دویدم و به خالد و قنفذ و کسانى که با آن دو بودند، گفتم: از خطر بزرگى نجات پیدا کردم».

در روایت دیگرى آمده: «جنایت بزرگى مرتکب شدم و اینک بر خودم ایمن نیستم. این على است که از خانه بیرون آمده. همه با هم طاقت او را نداریم. على بیرون آمد. فاطمه دستانش را به سر برد تا آن را باز کند و از آنچه به او رسیده بود، از خداى بزرگ استغاثه کند. على، پیراهنش را روى فاطمه انداخت و به او گفت: دختر رسول خدا! خداوند پدرت را براى جهانیان رحمت فرستاده است، پس تو نیز، اى سرور زنان! براى این خلق نگون‏بخت رحمت باش نه عذاب. درد زایمانش سخت شد. وارد خانه شد و جنینى را سقط کرد که على او را محسن نامید.

جمعیتى زیاد فراهم کردم نه براى مقابله با على بلکه قلبم به آنان محکم شود. آمدم و او را که در محاصره قرار داشت، از خانه‏اش بیرون آوردم... ابوبکر مى‏گفت: واى بر تو عمر! چه کارى بود که با فاطمه کردى؟!». (2)

 
نقل مفضل از امام صادق


مفضّل حدیثى از امام صادق علیه‏السلام روایت کرده که از امام حجّت- عجل‏اللَّه تعالى فرجه الشریف- و رجعت برخى مردگان سخن مى‏گوید. از جمله در این روایت آمده: «زدن سلمان فارسى، آتش زدن در خانه امیرالمؤمنین، فاطمه، حسن و حسین علیهم‏السلام بر رویشان و تازیانه زدن به دستان صدیقه‏ى کبرى فاطمه علیهاالسلام و شکم او و سقط محسن... و جمع هیزم، انباشت آن کنار در براى آتش زدن خانه امیرالمؤمنین، فاطمه، حسن، حسین و زینب، ام‏کلثوم، فضّه، آتش زدن در، و خروج فاطمه و خطاب او به آنان از پشت در، و سخن او گفت: واى بر تو عمر! این چه جسارتى است که به خدا و رسول مى‏کنى؟ مى‏خواهى نسل رسول خدا را از دنیا قطع کنى و از بین ببرى، و نور خدا را خاموش کنى...

عمر گفت: خودت انتخاب کن یا بیرون آمدن على براى بیعت با ابوبکر را و یا آتش زدن همه‏ى شما؟!».

در این روایت آمده: «قنفذ دستش را وارد خانه کرد تا در را باز کند و عمر با تازیانه چنان به بازوى زهرا علیهاالسلام زد که همچون بازوبند روى بازویش حلقه زد و لگدى به در کوبید که به شکم فاطمه علیهاالسلام خورد در حالى محسن را شش ماهه در شکم داشت، و سقط شدن محسن و هجوم عمر، قنفذ، خالد بن ولید، سیلى زدن به زهرا علیهاالسلام چنانکه گوشواره‏اش شکست، فاطمه علیهاالسلام بلند بلند مى‏گریست، مى‏گفت: پدر! وا رسول ‏اللَّه! دخترت فاطمه را تکذیب مى‏کنند، او را مى‏زنند و فرزندش را در شکمش مى‏کشند».

... در اثر لگدى که به شکم او زدند و راندن در، درد زایمان گرفت و محسن را سقط کرد.(3)

 
نقل از زبان حضرت زهرا

زهرا علیهاالسلام: «هیزم زیادى بر در خانه‏ى ما جمع کردند و آتش آوردند که خانه‏ى ما را آتش بزنند. پشت در ایستادم و آنان را به خدا و پدرم سوگند دادم که دست از ما بردارند و منصرف شوند.

عمر تازیانه را از دست قنفذ غلام ابوبکر گرفت، و به بازویم زد چنانکه همچون بازوبند به دور بازویم حلقه زد.

پس لگدى به در زد و آن را به طرف من راند. من که آبستن بودم، به رویم درافتادم. آتش شعله مى‏کشید و صورتم را مى‏گداخت.

سپس چنان مرا سیلى زد که گوشواره‏ام از گوشم کنده شد و مرا درد زایمان گرفت و محسن بى‏گناه را کشته سقط کردم». (4)

نقل سلیم بن قیس هلالى



سلیم بن قیس این قضیه را از سلمان و عبداللَّه بن عباس روایت مى‏کند که گفتند:

«پس از بیعت با ابوبکر، بارها به دنبال على فرستادند اما على حاضر نشد نزدشان بیاید. عمر غضبناک برجست و خالد بن ولید، و قنفذ را صدا زد و دستور داد که هیزم و آتش بیاورند. سپس راه افتاد تا به در خانه على رسید. فاطمه علیهاالسلام پشت در نشسته بود. پس از وفات رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله سرش را مى‏بست و جسمش نحیف و لاغر شده بود.

عمر در زد، سپس ندا داد: پسر ابى‏طالب! در را باز کن. فاطمه علیهاالسلام گفت: عمر! تو را با ما چه کار، ما را به حال خودمان رها نمى‏کنى؟! گفت: در را باز کن و الّا خانه را به رویتان آتش مى‏زنیم. فاطمه گفت: عمر! از خداوند عزوجل پروا ندارى، در خانه‏ام بر من وارد مى‏شوى و بر من هجوم مى‏آورى؟! عمر حاضر نشد برگردد. آتش خواست و در را آتش زد. در سوخت.

پس عمر آن را به داخل راند. فاطمه به سوى او آمد و فریاد کشید: پدر! یا رسول‏اللَّه...». (5)

پی نوشت

1 ـ بحارالانوار، ج 30، صص 293- 295; الهدایةالکبرى، ص 417.

2 ـ بحارالانوار، ج 39، صص 41- 42; معانى‏الاخبار، صص 205- 207.

3 ـ بحارالانوار، ج 53، صص 14- 19.

4_بحارالانوار، (چ قدیم)، ج 2، ص 231; (چ جدید) ج 3، ص 348.
5_بحارالانوار، ج 43، صص 197- 198; ج 28، ص 299; کتاب سلیم (اعلمى) ج 2، ص 250





بسم الله الرحمن الرحیم

مظلومیت فاطمه (سلام الله علیها)


مقدمه
ازمسائل مهم و حزن‏انگیز زندگى فاطمه (سلام الله علیها) که در عین حال نکته‏آموز و سازنده است مسأله مظلومیت فاطمه (سلام الله علیها) است. او مظلومه‏اى است فداکار، و شهیده‏اى است مظلوم. او و خاندانش از پدر و همسر عمرى براى مردم کار کردند و مردم را به سر و سامانى رساندند، از بدبختى نجات شان دادند و امروز توسط همان مردم صدمه خوردند .
مردم آن روزگار قبل از اسلام چه داشتند؟ و امروز از مدنیت واخلاق و حتى زندگى چه دارند؟ و آنچه بود از برکت چه کسى بود؟ جز از برکت اسلام و قرآن؟ و جز از راه پدر و همسرش؟ و امروز سرنوشت فاطمه (سلام الله علیها) به جائى رسید که از همین مردم کتک مى‏خورد و به بستر مى‏افتد.
از نظر ما فاطمه (سلام الله علیها) از على (علیه السلام) هم مظلوم‏تر است. زیرا او مرد بیرون بود و با صحابه راستینى چون ابوذر و سلمان و عمار و مقداد و کمیل هم سخن و آشنا. آنها در بسیارى از موارد به پاخاسته و از حق دفاع مى‏کردند. اما درباره فاطمه (سلام الله علیها) مسأله چنین نبود. او در جامعه کمتر ظاهر مى‏شد. عزادار بود حامله بود. و کتک خوردن و به خاک افتادن او، آن هم در خانه خود مسأله دردناکى است. بویژه که او نسبت به غیرت على (علیه السلام) آگاه است و مى‏داند که على (علیه السلام) از تماشاى آن صحنه چقدر زجر مى‏کشد.

مصائب وارده
فاطمه (س) در عمر کوتاهش با مصائب بسیار مواجه شده، مصائبى بودند که اگر بر کوه وارد مى‏آمدند آنها را از هم مى‏پاشاندند. ما را توان آن نیست که مشکلات و مصائب او را لیست کنیم. ولى به عنوان ذکر مورد چند نمونه را معرفى مى‏کنیم:

1- مرگ رسول خدا:
که پیامبر عزیزتر از جانش بود و وقتى که از دنیا رفت همه زندگى در برابر چشمانش تیره و تار شده بود. او اوقات خود را به گریه و اشک ریزى مى‏گذراند و بزحمت مى‏توانست آرام بگیرد. رسول خدا (ص) از قبل او را تسلیت داد و از چهره‏هاى مهم تسلیت او این بود که به او خبر داده بود نخستین کسى است که به او ملحق مى‏شود وفاطمه (س) از شنیدن آن خوشحال شد و خندید. [9]
رسول خدا (ص) به او در مرض فوق فرموده بود: فاطمه جان! گریه مکن، در مرگ من صورت خود را مخراش، گیسوان پریشان نکن، واویلا مگو، مجلس گریه و نوحه سرائى برپا مکن... و بعد فرمود خدایا اهلبیتم به تو مى‏سپارم...[10]

2- دستبرد به حرمت‏ها:






بسم الله الرحمن الرحیم

کیفر ستمگران فاطمه سلام الله علیها در دنیا 


  از نظر فقهى کسى که به چهارده معصوم ناسزا بگوید و یا عملى توهین‏آمیز در مورد آنان انجام دهد، حکمش قتل است، که در منابع فقهى مورد بحث فقها واقع شده است.
بنابراین، فاطمه‏ى زهرا که یکى از حضرات معصومین علیهم‏السلام مى‏باشند، هر گونه اسائه‏ى ادب و جرات و جسارت و بغض و کینه عملى به ساحت آن بزرگوار کیفر شدیدى در پى خواهد داشت.
از نظر حدیثى نیز روایات زیادى در این زمینه آمده و از جمله از حضرت امام صادق علیه‏السلام مى‏خوانیم که مى‏فرمایند:
«چون حضرت مهدى عجل اللَّه تعالى فرجه الشریف ظهور کند، پس از اقداماتى، به کیفر قاتلان ستمگر مادرش فاطمه علیهاالسلام مى‏پردازد و به سراغ قبر آنان مى‏رود و آنان را زنده مى‏کند، و به محاکمه مى‏کشد و پس از آن به دارشان آویزان مى‏کند و پس از باز کردن از دار، به پیکبر کثیفشان آتش مى‏زند. (1) »
این حدیث مى‏رساند ستمگرانى که به خانه آن حضرت هجوم برده، وى را مصدوم نموده، بچه‏اش را کشته و خانه‏اش را به آتش کشیدند، چه کیفر سنگینى در این جهان دارند.
در اینجا توجه شما را به یک تاریخ زنده، که نتیجه مطلوبى در این بحث دارد جلب مى‏کنم:
رسول خدا هنگامى که مکه را فتح کرد، همه را آزاد ساخته و از انتقام گرفتن چشم‏پوشى نمود، ولى از چهار نفر زن و شش نفر مرد نگذشت و آنان را مهدور الدم اعلان کرد. (2)
از جمله این اشخاص که واجب القتل اعلان شد هبارین اسود بود. او هنگامى که دختر بزرگ پیامبر صلى اللَّه علیه و آله (حضرت زینب) عازم مدینه بود، به تعقیبش پرداخت و با نیزه‏اى که به وى زد، باعث شد که آن بانوى گرامى بچه‏ى خود را که در شکم داشت سقط کند.
رسول گرامى فرمود: هر کجا به هبار دست یافتید، دستها و پاهاى او را قطع نموده و سپس به قتل رسانید. (اقطعوا یدیه و رجلیه ان قدرتم علیه، ثم اقتلوه) (3)ابن ابى‏الحدید معتزلى مى‏گوید:من این خبر تاریخى پیامبر را به نقیب خود ابوجعفر خواندم او گفت: پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله به جهت ترساندن زینب و سقط جنین وى، خون هبار را مباح اعلان کرد. (او اضافه کرد:) از این حدیث استفاده مى‏شود که اگر پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله در زمان فاطمه علیهاالسلام زنده بود، خون آنان را که فاطمه علیهاالسلام را ترسانده و محسنش را کشتند، مباح اعلان مى‏فرمود.
ابن ابى‏الحدید پرسید: اجازه مى‏دهى من جریان ترساندن فاطمه علیهاالسلام و کشته شدن محسنش را از تو نقل کنم؟
او گفت: از من نقل نکن و بطلان آن را نیز نقل نکن، زیرا من متوقفم. (4)
هذا الخبر قراته على النقیب ابى‏جعفر فقال: اذا کان رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله اباح دم هباربن الاسود لانه روع زینب فالقت ذا بطنها، فظهر الحال انه لو کان حیا لاباح دم من روع فاطمه حتى القت ذا بطنها...
خوانندگان عزیز توجه مى‏فرمایند که کیفر دشمنان و ستمگران فاطمه علیهاالسلام از نظر شیعه و سنى قتل است و این مساله موضوعى است مسلم که دانشمندان فریقین به آن عقیده دارند.


  1ـ بحارالانوار، ج 52، ص 386، ح 201 «اذا قدم القائم (ع) ثم یخرجهما غضین رطبین، فیلعنهما و یتبرا منهما و یصلبهما ثم ینزلهما و یحرقهما.
2ـ 1ـ عکرمه بن ابى جهل 2- هبار بن اسود 3- عبداللَّه بن سعد 4- مقیس بن صبابه 5- حویرث بن نفیل 6- عبداللَّه بن هلال 7- هند دختر عتبه 8- ساره کنیز خواننده 9- و قینتین 10- قریبا. ابن ابى‏الحدید، ج 17، ص 275.
3ـ شرح ابن ابى‏الحدید، ج 18، ص 14.
4ـ شرح ابن ابى‏الحدید، ج 14، ص 193.






بسم الله الرحمن الرحیم

فضائل فاطمه ( علیها السلام)  


1- فاطمه ( علیها السلام) از دیدگاه قرآن
2- فاطمه ( علیها السلام) در نگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله)

بسم الله الرحمن الرحیم انا اعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر ان شانئک هو الابتر

«(ای رسول!) ما به تو کوثر عطا کردیم، پس تو هم (به شکرانه آن نعم) برای خدا نماز بگزار و (شتر) قربانی کن، بدرستی که دشمن بد گوی تو دم بریده و فاقد نسل است‏» .


شان نزول

به نوشته ابن اسحاق - متوفای 151 ه.ق - قاسم فرزند رسول خدا ( صلی الله علیه و آله) به سن رشد رسید، به گونه‏ای که می‏توانست‏بر اسب و شتران راهوار سواره کاری کند. وی در نوجوانی درگذشت و پیامبر ( صلی الله علیه و آله) به فراغ فرزندش مبتلاء گردید. «عاص بن وائل‏» که یکی از دشمنان سر سخت پیامبر ( صلی الله علیه و آله) بود گفت: «محمد بخاطر از دست دادن پسرش بلا عقب و بدون نسل گردید.» [باید دانست که در آن روز پیامبر ( صلی الله علیه و آله) دارای دخترانی بود، لیکن بر اساس سنت جاهلی، اعراب فرزند دختر را به حساب نمی‏آوردند و فرزند دخترانشان را از نسل خود نمی‏دانستند، از این رو در نگاه آنان پیامبر (ص) فاقد نسل بود.] در پاسخ به یاوه گوییهای مشرکان خداوند سوره کوثر را بر رسول خدا (ص) نازل فرمود. (1)
محل نزول سوره کوثر

احتمالا






خطبه علی (علیه السلام) در سوگ فاطمه (علیها سلام) 

   بسم الله الرحمن الرحیم
193 وَ مِنْ کَلاَمٍ لَهُ (ع)

رُوِیَ عَنْهُ أَنَّهُ قَالَهُ عِنْدَ دَفْنِ سَیِّدَةِ اَلنِّسَاءِ

فَاطِمَةَ ع ؟ کَالْمُنَاجِی بِهِ ؟ رَسُولَ اَللَّهِ ص ؟ عِنْدَ قَبْرِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا ؟ رَسُولَ اَللَّهِ ؟ عَنِّی وَ عَنِ اِبْنَتِکَ اَلنَّازِلَةِ فِی جِوَارِکَ وَ اَلسَّرِیعَةِ اَللَّحَاقِ بِکَ قَلَّ یَا ؟ رَسُولَ اَللَّهِ ؟ عَنْ صَفِیَّتِکَ صَبْرِی وَ رَقَّ عَنْهَا تَجَلُّدِی إِلاَّ أَنَّ لِی فِی اَلتَّأَسِّی بِعَظِیمِ فُرْقَتِکَ وَ فَادِحِ مُصِیبَتِکَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ فَلَقَدْ وَسَّدْتُکَ فِی مَلْحُودَةِ قَبْرِکَ وَ فَاضَتْ بَیْنَ نَحْرِی وَ صَدْرِی نَفْسُکَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ 6 11 2 : 156 فَلَقَدِ اُسْتُرْجِعَتِ اَلْوَدِیعَةُ وَ أُخِذَتِ اَلرَّهِینَةُ أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ إِلَى أَنْ یَخْتَارَ اَللَّهُ لِی دَارَکَ اَلَّتِی أَنْتَ بِهَا مُقِیمٌ وَ سَتُنَبِّئُکَ اِبْنَتُکَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَى هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا اَلسُّؤَالَ وَ اِسْتَخْبِرْهَا اَلْحَالَ هَذَا وَ لَمْ یَطُلِ اَلْعَهْدُ وَ لَمْ یَخْلُ مِنْکَ اَلذِّکْرُ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمَا سَلاَمَ مُوَدِّعٍ لاَ قَالٍ وَ لاَ سَئِمٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلاَ عَنْ مَلاَلَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلاَ عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اَللَّهُ اَلصَّابِرِینَ

 

از سخنان آنحضرت علیه السّلام است ، و از آنجناب روایت شده که هنگامیکه ( با دلى پر سوز و جگرى پر گداز نعش همسر عزیزش ) فاطمه علیها السّلام را بخاک میسپرد ( از شدّت رنج و اندوه ) همچون کسیکه با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله براز و نیاز پردازد ، نزد قبر آنحضرت ( را مخاطب و ) عرض کرد :

یا رسول اللّه از من و از دخترت که در جوار تو فرود آمده ، و زود ( پس از هفتاد و پنج روز على را تنها گذارده و ) بتو پیوست ، درود باد یا رسول اللّه نیروى شکیب من از ( شدّت درد هجران بانوئى مهربان و زنى عزیز و محبوب مانند فاطمه ) دختر پاکیزه گوهر تو کم گردید ، و تاب و توانم از ( رفتن ) او از دست رفت ، با اینکه درد جدائى و فراق و اندوه بر مصیبت تو ( که بزرگترین مصائب است در من اثر عمیقى بخشیده ، و بنیان طاقت مرا منهدم ساخت و ) بر من گران افتاد ، با این وصف جائى






 بسم الله الرحمن الرحیم

زندگینامه حضرت زهراء

نام؛ حضرت فاطمه(علیها سلام)
القاب؛ زهرا،صدیقه،طاهره،مبارکه-زکیّه-راضیّه-مرضیّه-محدّثه-بتول

مشهورترین لقب آن حضرت «زهرا» است.

کنیه؛ ام‏ابیها وام‏النّبى (صلی الله علیه و آله و سلم)

نام پدر؛ حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم
نام مادر؛ بانو خدیجة کبری (علیها سلام)
تاریخ تولد؛ بیستم جمادی الثانی پنجم بعثت مکه مکرمه
مدت عمر؛ 18 سال

فرزندان: 1. امام حسن مجتبى (ع). 2. امام حسین (ع). 3. زینب کبرى (س). 4. ام‏کلثوم (س)

تاریخ شهادت؛ سوم جمادى الآخر سال 11 هجرى، 95 روز پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) به خاطر تألمات و رنج‏هایى که پس از وفات رسول خدا(ص) و غصب خلافت امیرالمؤمنین على (ع) متحمل شده بود و پس از چهل (یا45) روز بیمارى به شهادت رسید. )به روایتی: سیزدهم جمادی الاول سال یازدهم هجری)


مرقد شریف؛ نامعلوم بخاطر حکمت‌های الهی

 

فاطمه زهرا(س) تولد و لقبهای او   

 فاطمه (س) دختر حضرت  محمد (ص)، رسول خدا، پیغمبر اسلام، و مادر او خدیجه دختر خویلد است. با همه کوششی که بکار رفته است متاسفانه دربارة سال تولد دختر پیغمبر (ص) اطلاع درست و دقیقی نمی توان داد. زهرا، صدیقه، طاهره، راضیه، مرضیه، مبارکه، بتول‌ و لقب های دیگر، از جمله القابی هستند که محدثان اسلامی، برای دختر پیغمبر نوشته اند. از این جمله لقب زهرا از شهرت بیشتری برخوردار است، و گاه با او همراه می آید (فاطمه زهرا) و یا بصورت ترکیب عربی (فاطمهُ الزَّهراء) .زهرا که در تداول بیشتر بجای نام او بکار می رود در لغت(به معنی) درخشنده، روشن و مرادف هایی از این گونه(است). و این لقب از هر جهت






بسم الله الرحمن الرحیم

چهل حدیث فاطمی( علیها السلام )


1 . کسی که عبادتهای خالصانه خود را به سوی خدا فرستد ، پروردگار بزرگ بهترین
مصلحت او را به سویش فرو خواهد فرستاد .
2 . پاداش خوشرویی در برابر مؤمن بهشت است ، و خوشرویی با دشمن ستیزه جو ، انسان
را از عذاب آتش باز می دارد .
3 . ما اهل بیت رسول خدا ، وسیله ارتباطخدا با مخلوقات و برگزیدگان خداییم ، ما
جایگاه پاک خدا و دلیلهای روشن او و وارثان پیامبران الهی می باشیم .  

4. خداوند اطاعت و پیروی از ما اهل بیت (علیهم السلام ) را سبب برقراری نظم اجتماعی در
امت اسلامی ، و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه ها
قرار داده است . 

5 . پیامبر (صلی الله علیه و آله ) و علی (علیه السلام ) دو پدر امت اسلام می باشند ، که اگر مردم از آنان پیروی
کنند ، کجی ها و انحرافاتشان را اصلاح نموده و آنها را از عذاب جاویدان نجات
می دهند ، و اگر همراه و یاورشان باشند نعمتهای همیشگی خداوندی را ارزانیشان
می دارند . 

6 . از حضرت فاطمه زهرا ( علیها السلام ) روایت شده :




بسم الله الرحمن الرحیم

فضیلت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بر انبیاء


در فضیلت حضرت زهرا (سلام الله علیها) روایات بسیارى آمده که به چند دسته تقسیم مى‏شود:

از جمله روایاتى وجود دارد که نشان مى‏دهد اطاعت از صدّیقه کبرى (سلام الله علیها) بر همه مخلوقات و تمام أنبیاء (علیهم‏ السلام) واجب است.

از حضرت باقر (علیه السلام) چنین نقل شده است:
(وَ لَقَدْ کانَتْ عَلَیْها السلام مَفْرُوضَةَ الطاعَةِ عَلى جَمیع مَنْ خَلَقَ الله مِنَ الْجِنَّ وَالأنْسِ وَالطَّیْرِ وَالْوَحْشِ وَالأنبِیاءِ وَالملائِکَةِ...).

و به تحقیق اطاعت از او [حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)] بر تمام مخلوقات خداوند از جن، انس، پرندگان، حیوانات وحشى، انبیاء و فرشتگان واجب بوده است.

روایات دیگر از انتخاب شدن اهل‏بیت (علیهم ‏السلام) توسط خداوند متعال خبر مى دهد در این باره رسول الله (صلّى‏ الله علیه و آله و سلّم ) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:

(اِنَّ الله عَزَّ وَ جَلَّ أَشْرَفَ عَلى الدُّنْیا فَاخْتارَنى مِنْها عَلى رِجالِ الْعالَمینَ، ثُمَّ اطَّلَعَ الثّانِیَةَ فَاخْتارَکَ عَلى رِجالِ الْعالَمینَ، ثُمَّ اطَّلَعَ الثّالِثَةَ فَاخْتارَ الأئمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ عَلى رِجَالِ العَالَمِیْنَ ثُمَّ اطَّلَعَ الرّابِعَةَ فَاخْتَارَ فاطِمَةَ على نساء العالَمینَ)(1).

(به‏راستى که خداى متعال به دنیا نظرى کرد پس مرا از بین آن همه بر تمام مردان جهان انتخاب نمود، و در مرتبه دوم تو را (اى على) بر همه مردان جهان انتخاب کرد، و در مرتبه سوّم ائمّه هدى را بر جمیع مردان برترى داد، سپس از میان همه زنان عالم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را انتخاب کرد) .

با توجّه به همتائى آن حضرت با پیامبر اکرم (صلّى‏ الله علیه و آله و سلّم ) که این حدیث به آن اشاره دارد، و همچنین فضیلت حضرت را بر جمیع انبیاء ثابت مى‏کند و به ضمیمه ادلّه‏اى که او را بر فرزندان معصومش برترى مى‏دهد، واضح است که ایشان از جمیع انبیاء (علیهم ‏السلام) افضل و بالاتر هستند.

در کتاب کمال‏الدین چنین آمده است: