سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
منوی اصلی
مطالب پیشین
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 582669
  • بازدید امروز: 27
  • بازدید دیروز: 77
  • تعداد کل پست ها: 134
درباره
جستجو
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی



ابر برچسب ها

بسم الله الرحمن الرحیم


در دوره خلافت و حاکمیت علی بن ابیطالب (علیه السلام) روز عید غدیری با جمعه مصادف گردید .
امام در آن روز خطبه ای مفصل ایراد فرمود و مباحث عمیق و ارزشمندی در توحید و نبوت و امامت بیان داشت .

ایشان نخست به حمد و ثنای خدای متعال پرداخت، صفات ربوبی اش را بر شمرد ، نعمت هایش را بر شمرد و بعد خطاب به مردم فرمود: خداوند تعالی امروز دو عید بسیار بزرگ ( جمعه و غدیر) را در یک زمان برای شما قرار داده است، دو عیدی که هریک فلسفه وجودی دیگر را تکامل می بخشد و به وسیله هر کدام هدایت در دیگری اثربخش می شود ...

سپس فرمود: توحید و ایمان به یگانگی خداوند پذیرفته نمی شود مگر با اعتراف به نبوت پیامبرش محمد (صلی الله علیه و آله) ، و دین و شریعت محمد صلوات الله علیه پذیرفته نمی شود مگر با قبول ولایت امر کسی که خدا فرمان ولایتش را داده است، و همه این امور سامان نمی پذیرد مگر بعد از توسل و تمسک به اهل ولایت .

سپس فرمود : خداوند در روز غدیر آنچه درباره منتخب خود اراده کرد بر پیامبرش فرو فرستاد. به او فرمان داد تا ولایت و وصایت را ابلاغ نماید، مجال را از کافران و منافقان بگیرد و نگران گزند دشمنان نباشد. رو غدیر، قدر و منزلت بسیار دارد، در آن روز گشایش های الهی فرا رسیده و محبتش بر همه تمام شده است. امروز روز روشنگری و اظهار عقیده از جایگاه بلند و روشن است. امروز روز تکامل دین و روز وفای به عهد است .

غدیر روز رسول الله (ص) و مشهود من ( علی بن ابیطالب) است، روز ذلت و خواری شیطان، روز استدلال و برهان است. روز جدا شدن صفوف کسانی است که آن را تکذیب می کردند. امروز بزرگترین روزی است که عده ای از آن اعراض گردید. روز هدایت و امتحان بندگان خداست. روز آشکار شدن کینه های نهفته در دل و سینه ها، روز عرضه نصوص ( سخنان بدون ابهام پیامبر) بر افراد مؤمن و دلباخته است. غدیر روز شیث پیامبر است، روز ادریس و یوشع و شمعون و ...

امیر مؤمنان علیه السلام در قسمت آخر خطبه فرمود : رحمت خدا بر شما ای مسلمانان، بعد از برگشت از این اجتماع بزرگ، امروز (غدیر) را عید بگیرید و با انجام این امور آن را بزرگ بشمارید .

-        نعمت را بر افراد خانواده و خویشاوندانتان گسترش دهید و بخشش پیشه کنید.

-        خدا را در برابر نعمت هایی که به شما ارزانی داشته شکرگزار باشید .

-        کنار یکدیگر جمع شوید تا خداوند اجتماع شما را فراگیر نماید .

-        نعمت های الهی را به یکدیگر تهنیت گوئید همانطور که خداوند در این روز با اعطای اجر و ثوابی بیش از دیگر اعیاد، به شما تبریک می گوید .

-        با خوشرویی و شادمانی یکدیگر را در آغوش بگیرید .

-        در هنگام دیدار یکدیگر، مصافحه کنید و به هم تبریک بگوئید .

آدرس مطلب :   اقبال الاعمال، سیدبن طاووس، صص 464- 461






 بسم الله الرحمن الرحیم

علی (علیه السلام ) از دیدگاه معصومین  

(منزل امیرالمومنین علی علیه السلام)

 

حضرت فاطمه(علیها سلام)

حضرت فاطمه(علیها سلام) از زبان رسول اللّه درباره علی علیه السلام می‏فرمایند:

«ای فاطمه از کرامت‏های خداوند عزوجل بر تو این است که تو را به ازدواج کسی در آورد که اولین مردی است که به اسلام گروید و او داناترین و صبورترین مردم است. خداوند هنگامی که در مرحله اوّل نگاهی بر گستره خاک افکند، مرا برگزید و به رسالت مبعوث فرمود و آنگاه بار دیگر نگاهی کرد، علی علیه السلام را انتخاب فرمود و به من وحی فرستاد که تو را به ازدواج او در بیاورم و او را وصی و برادر خود قرار دهم».(1)

امام حسن علیه السلام

امام حسن مجتبی علیه السلام پس از شهادت حضرت علی علیه السلام برای مردم سخنرانی کرد و پس از حمد و ثنای الهی فرمودند: «براستی که در این شب مردی از میان ما رفت که گذشتگان در عمل بر او پیشی نگرفته و آیندگان به او نرسند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگ‏ها پرچم خود را به او می‏سپرد و او در حالی که جبرئیل در طرف راست و میکائیل در سمت چپ او بود، با فتح و پیروزی باز می‏گشت. هنگامی که از دنیا رفت دینار و درهمی از خود باقی نگذاشت؛ جز هفتصد درهم که از عطایای او زیاد مانده بود و می‏خواست با آن خدمتکاری برای خاندانش خریداری کند...». (2)

امام حسن مجتبی علیه السلام از قول پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:






بسم الله الرحمن الرحیم

 امیر المومنین على علیه السلام 

 

علی کیست؟ 

شب نوزدهم ماه مبارک رمضان فرا رسید و ابن ملجم و یارانش به مسجد آمده و منتظر ورود على علیه السلام شدند.

مقارن ورود ابن ملجم به کوفه على علیه السلام نیز جسته و گریخته از شهادت خود خبر می داد حتى در یکى از روزهاى ماه رمضان که بالاى منبر بود دست به محاسن شریفش کشید و فرمود شقى‏ترین مردم این مویها را با خون سر من رنگین خواهد نمود و به همین جهت روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل یکى از فرزندان خویش مهمان می شد و در شب شهادت نیز در منزل دخترش ام کلثوم مهمان بود.

موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس به عبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشویش بود،گاهى بآسمان نگاه میکرد و حرکات ستارگان را در نظر می گرفت و هر چه طلوع فجر نزدیکتر میشد تشویش و ناراحتى آنحضرت بیشتر میگشت بطوریکه ام کلثوم پرسید:پدر جان چرا امشب این قدر ناراحتى؟فرمود دخترم من تمام عمرم را در معرکه‏ها و صحنه‏هاى کارزار گذرانیده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه‏ها کرده‏ام،چه بسیار یک تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزمجوى عرب را به خاک و خون افکنده‏ام ترسى از چنین اتفاقات ندارم ولى امشب احساس می کنم که لقاى حق فرا رسیده است.

بالاخره آنشب تاریک و هولناک بپایان رسید و على علیه السلام عزم خروج از خانه را نمود در این موقع چند مرغابى که هر شب در آن خانه در آشیانه خودمی خفتند پیش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گویا می خواستند از رفتن وى جلوگیرى کنند!

على علیه السلام فرمود این مرغ‏ها آواز می دهند و پشت سر این آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد!ام کلثوم از گفتار آن حضرت پریشان شد و عرض کرد پس خوبست تنها نروى.على علیه السلام فرمود اگر بلاى زمینى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد که باید جارى شود.

على علیه السلام رو بسوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و






بسم الله الرحمن الرحیم

 قال امام حسین بن علی علیهماالسلام

زاهد عابدى که برترى على علیه‌السلام را پس از پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله بر همه خلق انکار کند همچون شعله آتش روز تند باد مى‌شود و دیگر اعمال او همچون گیاهان[خشکیده] مى‌شود. اگرچه صحراها از آن آکنده شود، آن آتش در آن گیاهان شعله مى‌افکند و آن تندباد آتشگون همه را فرا مى‌گیرد و چیزى باقى نمى‌گذارد.

 

تفسیر الامام حسن العسکری علیه‌السلام، ص89 حدیث47.

 

طلوع خورشید از مشرق کعبه


امیرمؤ منان از صلب پدرى چون ابوطالب دیده به جهان گشود.
ابـوطـالب بزرگ بطحاء و رئیس بنى هاشم بود. سراسر وجود او، کانونى از سماحت و بخشش ، عطوفت و مهر، جانبازى و فداکارى در راه آئین توحید بود.
مـادر وى فـاطـمه ، دختر اسد فرزند هاشم است . وى از نخستین زنانى است که به پیامبر ایـمـان آورد و پـیـش از بـعثت از آیین ابراهیم پیروى مى کرد. او به هنگام شدت یافتن درد زایمان راه مسجدالحرام را پیش گرفت و خود را به دیوار کعبه نزدیک ساخت و چنین گفت :
خـداونـدا، بـه تـو و پـیـامـبـران و کـتـابـهـائى کـه از طـرف تـو نـازل شـده انـد و نـیـز بـه سـخـن جـدّم ابـراهـیـم سـازنـده ایـن خـانـه ایـمـان راسخ دارم . پـروردگارا، به پاس ‍احترام کسى که این خانه را ساخت و به حق کودکى که در رحم من است ، تولد این کودک را بر من آسان فرما.


لحـظـه اى نـگـذشـت کـه فـاطمه به صورت اعجازآمیزى وارد خانه خدا شد و در آنجا على علیه السّلام به دنیا آمد.
پیوند دو گوهر
چـنـد سـال از هـجـرت پیغمبر مى گذشت و على






بسم الله الرحمن الرحیم

 علی (علیه السلام) تنهاست!

چه کسی تنها نیست؟؟

 

کسی که با همه و در سطح همه است.

کسی که رنگ زمان به خود می گیرد.

احساس خلأ مربوط به روحی است که آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد نمی تواند سیرش کند.

و لذا آنهمه یاران، آنهمه همرزمان، آنهمه نشست و برخاست با اصحاب پیامبر، هیچکدام برای علی (علیه السلام) تفاهمی بوجود نیاورده است.

هیچکدام از آنها در سطح او نیستند.

می خواهد دردش را بگوید،

حرفش را بزند،

گوش نیست، دلی نیست، و فهمی نیست تا بفهمد.

رنج بزرگ یک انسان این است که  عظمت او و شخصیت او در قالب فکرهای کوتاه، در برابر نگاههای پست و پلید، و احساس او در روحهای بسیار آلوده و اندک و تنگ قرار گیرد.

 نیمه شب به طرف نخلستان می رود، آنجا هیچکس نیست، مردم راحت آرمیده اند، هیچ دردی آنها را در دل شب بیدار نگاه نداشته است، و این مرد تنها،‌ که روی زمین خودش را تنها می یابد، با این زمین و این آسمان بیگانه است، و فقط رسالت و وظیفه اش، او را با جامعه و این شهر پیوند داده.

ولی وقتی به خودش بر می گردد می بیند که تنهاست.

شبانه به نخلستان می رود، و باز برای اینکه ناله او بگوش هیچ فهم پلیدی و هیچ نگاه آلوده ای نرسد، سر در حلقوم چاه فرو میکند و می گرید.

این گریه از چیست؟؟؟

افسوس که گریه او یک معما برای همه است، زیرا حتی شیعیان او نمی دانند علی چرا  می گرید.

از اینکه خلافتش غصب شده؟

از اینکه فدک






بسم الله الرحمن الرحیم

 

نص بر امامت آنحضرت

ینادیهم یوم الغدیر نبیهم‏
بخم و اسمع بالنبى منادیا 
فقال له قم یا على و اننى‏
رضیتک من بعدى اماما و هادیا

(حسان بن ثابت)

در سال دهم هجرى پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله از مدینه حرکت و بمنظور اداى مناسک حج عازم مکه گردید،تعداد مسلمین را که در این سفر همراه پیغمبر بودند مختلف نوشته‏اند ولى مسلما عده زیادى بالغ بر چند هزار نفر در رکاب پیغمبر بوده و در انجام مراسم این حج که به حجة الوداع مشهور است شرکت داشتند.نبى اکرم صلى الله علیه و آله پس از انجام مراسم حج و مراجعت از مکه بسوى مدینه روز هجدهم ذیحجه در سرزمینى بنام غدیر خم توقف فرمودند زیرا امر مهمى از جانب خداوند بحضرتش وحى شده بود که بایستى بعموم مردم آنرا ابلاغ نماید و آن ولایت و خلافت على علیه السلام بود که بنا بمفاد و مضمون آیه شریفه زیر رسول خدا مأمور تبلیغ آن بود:

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس. (1)

اى پیغمبر آنچه را که از جانب پروردگارت بتو نازل شده (بمردم) برسان و اگر (این کار را) نکنى رسالت او را نرسانیده‏اى و (بیم مدار که) خداوند ترا از (شر) مردم نگهمیدارد .پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله دستور داد همه حجاج در آنجا اجتماع نمایند و منتظر شدند تا عقب ماندگان برسند و جلو رفتگان نیز باز گردند.

مگر چه خبر است؟

هر کسى از دیگرى مى‏پرسید چه شده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله ما را در این گرماى طاقت فرسا و در وسط بیابان بى آب و علف نگهداشته و امر به تجمع فرموده است؟زمین بقدرى گرم و سوزان بود که






 بسم الله الرحمن الرحیم

امام حسین (علیه السلام) فرمود : من و  جمعی دیگر در مسجد نشسته بودیم که مؤذن با گفتن «الله اکبر» اذان را آغاز کرد. امیر مؤمنان حضرت علی (علیه السلام) با شنیدن اذان به گریه افتاد،وما نیز از گریه‌ی او گریستیم . وقتی که اذان پایان یافت، پدرم علی، رو به ما کرد و فرمود: « آیا می‌دانید مؤذن در اذان چه می گوید ؟»

عرض کردیم : « خدا و پیامبرش داناترند.» فرمود : « اگر می‌دانستید مؤذن چه می‌گوید کم می‌خندیدید و بسیار گریه می‌کردید» .

آنگاه مولای مؤمنان و پیشوای نمازگزاران، علی (علیه السلام) به تفسیر اذان پرداخت. خلاصه‌ای از فرمایشات آن حضرت به این شرح است :

حضرت فرمود :

·   « الله اکبر» معانی بسیاری دارد، از جمله‌ی آنها این است که یعنی خدای متعال موجودی ازلی و ابدی است. مؤذن با گفتن « الله اکبر» خبر می‌دهد از علم و قدرت و حلم و جود و کرم بزرگی پروردگار، « الله اکبر»؛ یعنی تنها خدای جهان جاودان خواهد ماند و جز خدا، همه‌ی موجودات جهان محکوم به فنا هستند .

·       « الله اکبر»؛ یعنی






بسم الله الرحمن الرحیم

 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را         که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

شهریار

گفت پیغامبر علی را کای علی               شیر حقی پهلوان پردلی

مولوی


 از علی آموز اخلاص عمل             شیر حق را دان مطهر از دغل

مولوی


 ای دل سخن از شه نجف کن              مداحی غیر برطرف کن

محتشم کاشانی


گزینم قران است و دین محمد            همین بود ازیرا گزین محمد

ناصر خسرو


السلام ای عالم اسرار رب‌العالمین              وارث علم پیمبر فارس میدان دین

محتشم کاشانی






بسم الله الرحمن الرحیم

نکته هاى برجسته از سیره امام على(علیه السلام)

1 ـ در جریان شوراى شش نفرى که به دستور عمر براى انتخاب خلیفه بعد از او تشکیل شد، عبدالرّحمان بن عوف که خود را از خلافت معذور داشته بود ظاهراً در مقام بى طرفى قرار گرفت و نامزدى خلافت را در امام على و عثمان منحصر دانست و بر آن شد تا در میان آنان یکى را برگزیند.

از على خواست تا با او به کتاب خدا و سنّت رسول الله و روش ابوبکر و عمر بیعت کند.
امّا امام على(علیه السلام) فرمود: «من بر اساس کتاب خدا و سنّت رسول خدا و طریقه و روش خود در این کار مىکوشم.»امّا همین مسأله چون به عثمان پیشنهاد شد، در دم پذیرفت و به آسانى به خلافت رسید!

2 ـ امام على(علیه السلام) پس از قتل عثمان آن گاه که بنا به درخواست اکثریت قاطع مردم مسلمان، ناچار به پذیرش رهبرى بر آنان گردید، در شرایطى حکومت را به دست گرفت که دشوارى ها در تمام زمینه ها آشکار شده بود، ولى امام با همه مشکلات موجود، سیاست انقلابى خود را در سه زمینه: حقوقى، مالى وادارى، آشکار کرد.

الف ـ در عرصه حقوقى:اصلاحات او در زمینه حقوقى، لغو کردن میزان برترى در بخشش و عطا و یکسانى و برابر دانستن همه مسلمان ها در عطایا و حقوق بود و فرمود: «خوار نزد من گرامى است تا حقّ وى را باز ستانم، و نیرومند نزد من ناتوان است تا حقّ دیگرى را از او بگیرم.»

ب ـ در عرصه مالى:امام على(علیه السلام)همه آنچه را که عثمان از زمین ها بخشیده بود و آنچه از اموال که به طبقه اشراف هبه کرده بود، مصادره نموده و آنان را در پخش اموال به سیاست خود آگاه ساخت، و فرمود: «اى مردم! من یکى از شمایم، هر چه من داشته باشم شما نیز دارید و هر وظیفه که بر عهده شما باشد بر عهده من نیز هست.
من شما را به راه پیغمبر مىبرم و هر چه را که او فرمان داده است در دل شما رسوخ مىدهم.

جز این که هر قطعه زمینى که عثمان آن را به دیگران داده و هر مالى که از مال خدا عطا کرده باید به بیت المال باز گردانیده شود.
همانا که هیچ چیز حقّ را از میان نمىبرد، هر چند مالى بیابم که با آن زنى را به همسرى گرفته باشند و کنیزى خریده باشند و حتّى مالى را که در شهرها پراکنده باشند آنها را باز مىگردانم.

در عدل، گشایش است و کسى که حقّ بر او تنگ باشد، ستم بر او تنگتر است.»
ج ـ در عرصه ادارى:امام على(علیه السلام) سیاست ادارى خود را با دو کار عملى کرد:
1 ـ عزل والیان عثمان در شهرها.
2 ـ واگذاشتن زمامدارى به مردانى که اهل دین و پاکى بودند.

به همین جهت فرمان داد تا عثمان بن حنیف، والى بصره گردد و سهل بن حنیف، والى شام، و قیس بن عباده، والى مصر و ابو موسى اشعرى، والى کوفه، و درباره طلحه و زبیر که بر کوفه و بصره ولایت داشتند نیز چنین کرد و آنها را با ملایمت از کار بر کنار ساخت.
امام(علیه السلام) معاویه را عزل نمود و حاضر به حاکمیّت چنان عنصر ناپاکى بر مردم شام نبود.
موضع امام در آن شرایط و اوضاع، هجوم به معاویه و پاکسازى او از نظر سیاسى بود.
او خویشتن را مسئول مىدید که مسقیماً انشعاب و کوشش در تمرّد و سر پیچى غیر قانونى را از بین ببرد و این خلل را معاویه و خطّ بنى امیّه به وجود آورده بودند.

امام(علیه السلام)مىبایست این متمرّدان را پاکسازى کند; زیرا پاکسازى کالبد اسلام از آن پلیدى ها، وظیفه امام بود; هر چند امرى دشوار مىنمود.

به عبارت دیگر علّت عزل معاویه و اعلان جنگ بر ضدّ او، انگیزه مکتبى بود که انگیزه اى بزرگ به شمار مىرفت.
و بدین گونه امام على(علیه السلام)در دو میدان نبرد مىکرد: میدانى بر ضدّ تجزیه سیاسى و میدانى بر ضدّ انحراف داخلى در جامعه اسلامى، انحرافى که در نتیجه سیاست سابق از جبهه گیرى غیر اسلامى شکل گرفته بود.
و از اینجا ارزش کارهاى امام(علیه السلام) در پاکسازى آن اوضاع منحرف و باز ستاندن اموال از خائنان، بى هیچ نرمى و مدارا، آشکار مىگردد.

امام على(علیه السلام) مىفرمود: «همانا که معاویه خطّى از خطهاى اسلام و مکتب بزرگ آن را نشان نمىدهد بلکه جاهلیّت پدرش ابوسفیان را مجسّم مىسازد.
او مىخواهد موجودیّت اسلام را به چیزى دیگر تبدیل سازد و جامعه اسلامى را به مجمعى دیگر تغییر دهد، مىخواهد جامعه اى بسازد که به اسلام و قرآن ایمان نداشته باشند.
او مىخواهد «خلافت» به صورت حکومت قیصر و کسرى در آید.»با همه مشکلاتى براى که امام(علیه السلام) پیش آمد آن حضرت از مسیر خویش عقب نشینى نکرد، بلکه در خطّ خویش باقى ماند و کار ضربه زدن به تجزیه طلبان را تا پایان زندگانى شریف خود ادامه داد و تا آن دم که در مسجد کوفه به خون خویش در غلطید، براى از بین بردن تجزیه، با سپاهى آماده حرکت به سوى شام بود تا سپاهى را که از باقى سپاهیان اسلام جدا شده بود و به رهبرى معاویه اداره مىشد از بین ببرد.

بنابراین امام(علیه السلام) در چشم مسلمانان آگاه تنها کسى بود که مىتوانست پس از عمیق شدن انحراف و ریشه دوانیدن آن در پیکره اسلام، دست به کار شود و با هر عامل جور و تبعیض و انحصار طلبى بجنگد.